عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

660

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

هم جفت خويش ام الدحداح اين قصه بگفت ، ام الدحداح گفت - ربحت بيعك ، بارك اللَّه لك فيما اشتريت . و ام الدحداح آن ساعة با دختركان خويش در آن بستان بودند كه تسليم كرده بودند ، دست در آستين آن كودكان و دهن ايشان ميكرد و خرما بيرون ميكرد و ميگفت اين نه آن شماست كه اين آن خداست . گويند در آن بستان ششصد بن خرما بود بار آور ، نيكو ، همه به آسانى و دل خوشى و خشنودى خداى را عز و جل در كار درويشان كرد ، تا در حق وى گفتند - كم من عذق رداح ، و واد فياح فى الجنة لابى الدحداح . أَ لَمْ تَرَ إِلَى الْمَلَإِ مِنْ بَنِي إِسْرائِيلَ - كانه قال - الم ينته علمك الى خبر هؤلاء ؟ - و الملأ - هم الاشراف و الرؤساء ، كانهم الذين يملئون العين رواء قصّة آيت آنست كه بعد از موسى بروزگار ، كفار بنى اسرائيل بر مؤمنان ايشان مستولى شدند و قهرها راندند برايشان ، بعضى را بكشتند و بعضى را به بردگى بردند و قومى را از ديار و اوطان خويش بيفكندند ، روزگارى درين بلاء عظيم بودند و ايشان را پادشاهى نه ، كه با دشمن جنگ كردى ، و مقام دشمن ميان مصر و فلسطين بود در ساحل بحر روم ، و قوم جالوت بودند از بقاياء عاد ، جبابرهء روزگار خويش ، با بالاهاى عظيم و قوتهاى سخت ، و در ميان بنى اسرائيل نه پيغامبرى بود و نه پادشاهى كه آن دشمنان را ازيشان بازداشتى ، دعا كردند تا اللَّه تعالى بايشان اشمويل پيغامبر فرستاد ، در عربيت نام وى اسماعيل بود . و نام مادر وى حنه ، از نژاد هارون بن عمران ، بود ، برادر موسى عليه السّلام ، بنى اسرائيل آمدند و اشمويل را گفتند « ابْعَثْ لَنا مَلِكاً نُقاتِلْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ » بر انگيز ما را پادشاهى تا با وى جنگ كنيم با اين قوم جالوت كه بر ما مستولى شده‌اند و تباه كارى ميكنند ، اشمويل گفت « هل عسيتم » بكسر سين قراءت نافع است و لغت قومى از عرب ، ديگران بفتح سين خوانند هَلْ عَسَيْتُمْ خوانند ، و هى اللّغة الفصحى ، اشمويل گفتا - هيچ بر آن ايد كه اگر اينچ مىخواهيد ، بر شما نويسند و فرض كنند ، شما بجاى نياريد و از آن باز نشينيد ؟ ايشان گفتند و چرا باز نشينيم و جنگ نكنيم با دشمن كه ما را از